| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollItems->
<-PollName->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته : 289
بازدید ماه : 175
بازدید کل : 641529
تعداد مطالب : 433
تعداد نظرات : 28
تعداد آنلاین : 1
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان جوانان دارالولایه سیستان و آدرس h.alamdar.z.LXB.ir لینک نمایید..یاعلی
در رخداد روز بیستم محرم سال 61 ه - ق پیرامون واقعه کربلا در اینباره میخوانیم:
بعد از 10 روز از واقعه عاشورا جمعی از قبیله «بنی اسد» بدن شریف "جون"
غلام ابوذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود و سپس او
را دفن کردند.
«جون» کسی بود که امیرالمومنین(ع) او را به 150 دینار خرید
و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به منطقه «ربذه» تبعید کردند این غلام برای
کمک به او به آنجا رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت
امیرالمومنین(ع) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی(ع) و سپس به خدمت
امام حسین(ع) رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.
هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین(ع) آمد و برای
میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست.
حضرت فرمودند: در
این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی، اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا
مساز.
«جون» خود را بر قدمهای مبارک امام حسین(ع) انداخت و بوسید و گفت:
ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی و آسایش بودید من کاسهلیس شما بودم و حال
که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟
«جون» با خود فکر کرد: من کجا و
این خاندان کجا؟! بنابراین گفت: آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم
و نیز رنگ من سیاه است. یا اباعبدالله، لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش
گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقای من، از شما جدا نمیشوم
تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون میگفت و گریه میکرد به حدی که
امام حسین(ع) گریستند و اجازه دادند.
با آنکه جون پیرمردی 90 ساله بود،
ولی بچهها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمهها برای خداحافظی و
طلب حلالیت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر یک را به
زبانی ساکت کرد و به خیمهها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد.
او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخمهای فراوانی به او وارد
کردند.
هنگامی که روی زمین افتاد، امام حسین(ع) سر او را به دامن گرفت و
بلند بلند گریست و دست مبارک خود را بر سر و صورت جون کشید و فرمود: « بارالها،
رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت (ع) محشورش نما».
از
برکت دعای حضرت، روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام
رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از 10 روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر
بود.
نظرات شما عزیزان: