| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollItems->
<-PollName->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته : 252
بازدید ماه : 138
بازدید کل : 641492
تعداد مطالب : 433
تعداد نظرات : 28
تعداد آنلاین : 1
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان جوانان دارالولایه سیستان و آدرس h.alamdar.z.LXB.ir لینک نمایید..یاعلی
در ميان ملتهاي مختلف جهان وجود دارد و يك نوع سنّت عرفي به حساب ميآيد.
2. «... فقالوا ابنوا عليهم بنيانا... قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذّن عليهم مسجدا».2
هنگامي كه واقعه اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان، دو نظر ابراز داشتند كه آيه متذكر آن ميشود و انتقاد يا لحن اعتراضي نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به اين آيه، هرگز نميتوان تعمير قبور اولياي الهي و صالحان را عملي حرام و يا حتي مكروه قلمداد كرد؛ بلكه اين آيه، به نوعي تشويق ميكند كه براي بزرگداشت اوليا و صالحان و حفظ قبرهاي آنان، بايد كوشا بود.
3. «و استغفر لذنبك و للمؤمنين».3
4. «وصلّ عليهم ان صلاتك سكن لهم».4
آيات فوق نيز بيانگر اين است كه طلب آمرزش پيامبر در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفيد ميباشد و موضوع شفاعت پيامبر صلياللهعليهوآله و دعاي آن حضرت، نه تنها در آيات صريح، بلكه در احاديث عامه و خاصه و سيره صحابه نيز مشهود است.
انديشههاي سياسي و اجتماعي وهابيان
وهابيان قائل به جنگ با ديگر فرقهها و مذاهب اسلامي هستند و مدعياند كه يا بايد به آيين وهابيت درآيند و يا جزيه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك ميكنند و اموال، نفوس و ناموس ديگران را حلال ميدانند و آيات مربوط به شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق ميكنند كه اين، بزرگترين ضربه به پيكر جامعه اسلامي و مسلمانان است.5
با اين تفكر بسته و خشك وهابيت بود كه وقتي سعوديها (در سال 1344 ق.) بر مكه و مدينه و اطراف آن تسلّط يافتند، مشاهده متبرك بقيع و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر را شكستند و از بين بردند.6
براي عملكرد و كارهايي كه وهابيان در حوزه اجتماع و سياست انجام دادهاند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعي، بايد به كتابهاي تاريخي مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب طالبان در افغانستان، در عرصه سياست، حكومت و مردمداري، نمونهاي از انديشههاي وهابيان است.
بنابراين، وهابيت هم در نحوه پيدايش و انعقاد تفكّر، مغبوض عالمان فرقههاي مختلف مسلمين بودهاند و هم در نگرش نسبت به مسائل ديني مورد مخالفت عالمان قرار گرفتهاند و اولين كتابي كه در رد وهابيت نگاشته شده، كتاب «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه» بود كه به وسيله برادر محمد بن الوهاب (سليمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
در عرصه سياست نيز آنان جاده صاف كن دشمنان دين و اسلام بودهاند. اين آيين و مسلك، ساخته و پرداخته انگليسيها است و همين ننگ براي اين مسلك و پيروان آن كافي است.
گسترش وهابيت
در ارتباط با گسترش اين فرقه، ميتوان به اين عوامل اشاره كرد:
1. تشديد فعاليتهاي تبليغاتي و فرهنگي وهابيان در داخل ايران و حوزههاي مسلمان نشين خارجي (نظير حوزه قفقاز، بالكان و ساير كشورهاي مجاور ايران) كه آمادگي تأثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران را دارند، مشاهده ميشود. وهابيت به عنوان جرياني انحرافي در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظيفه جلوگيري از تداوم و گسترش اسلام اصيل را بر عهده داشته، ازاينرو، تخريب و ايجاد تزلزل در مباني فكري و اعتقادي شيعيان، به عنوان محور اصلي اين جريان را دنبال ميكند. از اين رو در سالهاي اخير در جهت همسويي با تهاجم فرهنگي و نظامي آمريكا عليه كشورهاي اسلامي و به خصوص ايران، فعاليتهاي تبليغي خود را در ايران توسعه بخشيده است.
2. وهابيت به دليل افكار اعتقادي خاصي كه در باب شفاعت، توسل، شرك و مانند آن دارد، در تعارض كامل با مذهب شيعه است؛ هر چند كه اكثريت فرقههاي اهل سنت با تفكرات اين گروه مخالفند از اين رو، گروه ياد شده همواره در تلاش است تا با تبليغات سازمان يافته (اعم از كتاب، مقاله، سخنراني و مانند آن)، با شيعه مقابله كند.
3. خطر بزرگتر اين گروه، روشهاي دور از منطق اسلامي است كه در مسائل سياسي و حكومتي در پيش گرفته است. ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبري ملاعمر و اسامه بن لادن) نمونهاي از اين فعاليتهاست. كه سبب بهانه جويي غربيها شد تا مسلمانان را به تروريسم و خشونت و مخالفت با تمدن متهم كنند؛ تا جايي كه دست قدرتهاي استعماري غرب - به خصوص آمريكا - را در منطقه باز گذاشته، زمينه دخالتهاي نظامي و سياسي آنان در كشورهاي اسلامي را فراهم ساخته است كه افغانستان و عراق دو نمونه بارز اين دخالتها به شمار ميآيند.
پشت پرده وهـابيت
فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابيت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی كند،
هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند.
شکی نیست که شعار اخلاص در توحید و مبارزه با شرک، شعار بسیار جذابی است که پیروان وهابيت با شور و هیجان تمام از آن سخن می گویند. وليكن آن بيچارگان خبر ندارند كه این شعار تنها دستاویزی برای رسیدن به آن اهداف پنهاني است که استعمار غرب برای تحققش این فرقه را به وجود آورده.
محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال به کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا عبد الله ویلبی و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و "وهابیت، نقد و تحلیل" از دکتر همایون همّتی مراجعه کنید. «وهابیت عملاً مصمّم شده که نقش خود را در زشت جلوه دادن چهره اسلام به عنوان یک دین خونریز به خوبي بازی کند»...
بر این اساس، این فرقه از نظر فکری قائم بر سه اصل عملی می باشد و می توان این اصول را با نگاهی به برنامه های درسی و تربیتی سعودی دریافت، اولین اصل آنان اطاعت مطلق از ولی امر است: با صرفنظر از اینکه این مَلِک کیست و ماهیت اعمال و افکارش چیست و چطور به حکومت رسیده است؟ دلیل اینکه آل سعود از آنها خواسته پیرو امپریالیسم
جهانی باشند، به این مطلب بر می گردد که آنها تنها به امر انگلیسی ها در گذشته، و در زمان حاضر به دستور آمریکاییان تعیین می شوند و از این رو وهابیون بردگانی به تمام معنی کلمه اند، اینان جز به دستور اربابانشان کاری نمی کنند و تنها به اشاره آنها حرف می زنند.
اصل دوم آنها تکفیر مخالفان و قتل آنان است: وهابیان در آغاز پیدایش خود هزاران تن از مسلمانان شیعه و سنی را کشتند و در زمان حاضر نیز، حسب راهنماییهای گام به گام آمریکا و صهیونیسم، بیشترین توجه خود را به طور خاصّ بر قتل شیعيان و تکفیر آنها متمرکز کرده اند.
از زمان پيروزي انقلاب اسلامی ایران، آتش جنگ بر ضدّ تشیّع افزوده تر شده است و این آتش تا ظهور فرج ادامه خواهد داشت، امّا اين بدين معني نيست كه مسلمانان اهل سنت از شعله هاي این جنگ بر کنار باشند، زیرا وهابیت و رؤسای آنان در پی این نیستند که در آن واحد در دو جبهه کار کنند . آنها ميخواهند اهل سنّت را بر ضدّ برادران شیعه شان برانگیزند، تا فتنه ایجاد شود و همگی در خون خود غرق شوند.
اصل سوم آنان الغا و بی اعتبار سازی عنصر عقل و اندیشه و منطق و جایگزین کردن سلفیه است: یعنی هر آنچه را که سلف انجام داده اند را انجام بدهیم، و این مصیبت بزرگي است؛ زیرا اسلام تأکید زیادی بر تفکر و حکمت و منطق و رحمت و احسان نموده، نه تقلید از سلف، اگر منظور از سلف، صحابه باشد که آنها هرگز معصوم از خطا نبوده اند، پس آیا ما باید از خطاهای آنان هم پیروی کنیم؟ پس نقش عقل کجا رفت؟ و حرمت ریختن خون مسلمانان و بی گناهان که اسلام آن همه تأکید بر آن داشته و آن را اولین اولویت بعد از ایمان به خدا قرار داده، چه می شود؟ آیا رسول الله (ص) یک حدیث گفته اند که در آن به پیروی از صحابه یا سلف امر کرده باشد؟ و همگان بر آن اتفاق داشته باشند؟ جواب: نه، بلکه ایشان آشکارا به پیروی از اهل بیت (ع) و صحابه بزرگ مثل: ابوذر غفاری و عمار یاسر و حذیفة بن نعمان و سلمان و جابر انصاری و محمد بن ابی بکر و مقداد و عثمان بن مظعون و مانند آنان امر کرده است، در حالی که منظور از سلف نزد وهابيت، بدکارانی چون معاویه و ابوسفیان و یزید و مروان و عمرو ابن العاص و حجاج و بنی امیه و بنی عباس و بقیه آدمکشانی است که چهره تاریخ را با جنایاتشان سیاه کرده اند...
الغای عقل و منطق و فکر نزد وهابیت و به جای آن تمرکز بر فرهنگ گله و چوپان در بین آنان مهمترین وظیفه ای است که سرویس اطلاعاتی بریتانیا از طریق آل سعود و فتواهای مزدوران یهودی صفتشان ترویج می دهند که بر اساس آن باید کر و لال و کور شد، و این یعنی استمرار بندگی و خضوع در مقابل دشمنان اسلام و نابودی اسلام از داخل...
بهترین مثال در رابطه با شستشوی مغزی و الغای عقل نزد وهابیون، فتوای ابن باز در تکفیر کسانی است كه قائل به كروي بودن زمین هستند، مسلمان شیعه یا سنی یا صوفی اگر به غیر این معتقد باشد، کافر است و بر حسب شریعت وهابیت قتلش واجب! آری وهابی، چه سعودی، چه عراقی، چه افغانی و چه پاکستانی و ... اول مغزش را با حشیش و پول استعمار شستشو می دهند و بعد می رود و خودش را در بازارها و مناطق شیعه منفجر می کند، علیرغم اینکه هیچ کدام از آن انسانها دخالتی در حوادث و رویدادهای موجود نداشته اند، و این موضوع، از نظر تروریست وهابی هیچ اشکالی ندارد!
اسلام هراسي
زشت نشان دادن چهره اسلامی که پیامبر رحمة للعالمین آورده و توقف انتشار آن در جهان به دست سلفیه فقط بر حسب تصادف نیست، بلکه بر اساس نقشه خطرناکی است که وظیفه اولش این است که کودکان وهابی در سنین نونهالی را با مفاهیم قتل و خونریزی و رافضه و تکفیر شستشوی مغزی دهند، بر اساس این نقشه، آل سعود خلفای خداوند در زمین هستند و علمائشان (که فاسدترین خلق خدایند) عابد و زاهد و واجب الاطاعه می باشند(!) و اینکه "شیعه را بکشيد تا وارد بهشت شوید و صوفیه و زائران قبور اولياء الله مشرکند و قتل آنان واجب است. اهل سنّت هم اشعری مذهب و گمراهند و بیش از ایمان به کفر نزدیکند!" دیگر چه توقعی می توان از آنان داشت؟ جز تخریب و کشتار و جنايت.
بر حسب نظریه بوردیو Bourdie جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند!
کلمه تروریست اسلامی در روزنامه های جهانی بسیار شایع شده، در حالی که صحیح آن این است که بگویند تروریست وهابی، چرا که اسلام هیچ دخلی در کارهایی که آنان انجام می دهند، ندارد، دینی که رحمت برای عالمیان است و برای اتمام مکارم اخلاق آمده است.
وهابیت به عنوان یک جنبش تروریستی و سازمانی بسیار نزدیک به مافیا عمل می کند. این جنبش شوم با پولهای بی حساب آل سعود زنده است، پولهایی که در اصل از دزدی از جيب ملّت نجد و حجاز بدست آمده است، ملتي كه دچار فقر و ظلم و بیکاری و پخش موادّ مخدّر و ناهنجاریهاي جنسی هستند. اینها فقط فرضیه و ادّعا نیست، بلکه حقایق مستند و گزارشهای سازمان ملل متحدّ و فیلمهای واقعی از سایت یوتیوب است.
در هر حال ما می گوییم که برادران اهل سنت بیشتر از شيعيان خواستار محکومیت وهابیت هستند، زیرا آینده جهان اسلام با وجود اين فرقه انحرافي بسيار خطرناك است و هر دوی آنها باید در کنار هم متوجه غدّه سرطانی وهابی سعودی خونخوار باشند که ملّت عراق را به بازی گرفته و تار و پود آن را از هم گسیخته است.
ما در برابر همه این مصائب به خداوند قادر و مدبر توکّل می کنیم و از او می خواهیم که همه شهدای مظلوم اين جنايات را در رحمت واسعه خود جای دهد و در این مصائب بزرگ که بر سر انسانیت و مسلمین می آید، اجر جمیل عنایت نماید و عراق را از لوث بعثیان و تکفیریان وهابی و سلفی رهایی بخشد. و الحمد لله ربّ العالمین.
تاریخچه تخریب بقیع به دست وهابیون سخیف
یوم الهدم :
در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری پس از اشغال مکه ، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیز بن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) و بسیاری قبور دیگرپرداختند
ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) قرار داشت را از جا در آورده ، بردند .
اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود . آنان در سال ۱۲۲۱ هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده ، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند .
طبق نقل تاریخی آن ها در این حمله چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها و حدود یکصد قبضه شمشیر با غلاف های مطلا به طلای خالص و تزیین شده به الماس و یاقوت و … به یغما بردند . و این نیز نخستین حمله آنان به مقدسات اسلامی نبود .
صلاح الدین مختار نویسنده و مورخ وهابی در کتاب “تاریخ امملکه العربیه السعودیه کما عرفت” بخشی از افتخارات وهابیت در حمله به کربلای معلی را چینن شرح می دهد :
در سال ۱۲۱۶ امیرسعود در رأس نیروهای بسیاری از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحی دیگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروی شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بیشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلی به نام ابیض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)
عثمان بن بشر از دیگر مورخان وهابی درباره حمله به کربلا چنین می نویسد: “… گنبد روی قبر (یعنی قبر امام حسین علیه السلام) را ویران ساختند و صندوق روی قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن های نفیس و جز آنها یافتند، غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی که قریب به ۲۰۰۰ تن از اهالی کربلا را کشته بودند.”
جالب این جاست که مورخ مزبور نام کتاب خود را “عنوان المجد فی تاریخ نجد” گذاشته و از این وقایع به عنوان نشانههای مجد و شکوه و عظکت وهابیت یاد کرده است!
اما این فقط شیعیان و اماکن مقدسه آنها نبودند که وهابیان آثار مجد و شکوه خود را در آن به نمایش گذاشتهاند، مکه مکرمه و طائف نیز از حملات آنان در امان نماند. “جمیل صدقی زهاوی” در خصوص فتح طائف می نویسد: “طفل شیرخواره را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فراگیری قرآن بودند کشتند، چون در خانهها کسی باقی نماند، به دکانها و مساجد رفتند و هر کس بود، حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند. کتابها را که در میان آنها تعدادی مصحف شریف و نسخههایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب فقه و حدیث بود، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پیمال کردند.”
سرزدن این قبیل امور از پیروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نیست! تابعان کسی که همه مسلمانان را کافر و مشرک می دانست و مکه و مدینه را قبل از آنکه به دست وهابیان بیافتد، دارالحرب و دارالکفر ! می دانست. در کتاب “الدررالسنیه” می خوانیم:“وی – محمد بن عبدالوهاب از صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و اله نهی میکرد و از شنیدن آن ناراحت میشد. صلوات فرستنده را اذیت میکرد و به سختترین وجه مجازات می نمود.
حتی او دستور داد مرد نابینای متدینی را که مؤذن بود و صوت خوشی داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پیامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسیاری از کتب مربوط به صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله را به آتش کشید و به هریک از پیروانش اجازه می داد قرآن را مطابق فهم خود تفسیر کند.”
محمد بن عبدالوهاب به نوبهی خود در اعتقادات پیرو “ابن تیمیه حنبلی” است، که در قرن هشتم هجری میزیسته است، از ابن تیمیه عقاید جالبی نقل شده است. از جمله اینکه او خدا را جسم میدانست! برای ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهی خود می گوید: “ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه میکرد و میگفت: خداوند به آسمان دنیا میآید، همان گونه که من اکنون فرود میآیم! سپس یک پله از منبر پائین میآمد!”
وهابيت و علماى اسلامى
انعكاس عقايد محمد بن عبد الوهاب در ميان علماى اسلامى
عقايد عبدالوهاب را كه از مرزهاى نجد فراتر رفته بود، پىگيرى مىكنيم و گفتيم اگرچه مسلك وهابيت در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب پديدار و منتشر گرديد،
ولى ريشههاى اصلى آن به قرن چهارم به زمان بربهارى و ابن بطه و قرن هفتم و هشتم به زمان ابن تيميه و شاگرد او ابن قيم جوزيه و نظائر آنها مىرسد. پس از پيدايش وهابيتبعضى از علما از اهالى غير نجد نيز به آن مسلك گرويدند و آنچه اين مسلك را در نظر آنها نيكو جلوه داد، اين بود كه اين مسلك به ظاهر با بدعتها كه در آن زمان بيشتر رواج داشت، به مبارزه برخاسته بود.
يكى از معاصران محمد بن عبدالوهاب، «محمد بن اسماعيل صنعانى» (1099- 1182) امير و مجتهد يمن بود، همين كه از جريان قيام مذهبى نجدىها آگاهى يافت از اين ماجرا بسيار خوشحال شد و قصيدهاى سرود كه مطلع آن اين است:
سلام على نجد و من حل فى نجد و ان كان تسليمى على البعد لا يجدى
«سلام من بر نجد و ساكنانش باد، اگرچه اين سلام من از دور بر من فائده ندارد» .
و در دنباله آن مىگويد:
اعادوا بها معنى سواع و مثله يغوث و ودا ليس ذلك من ودى و قد هتفوا عند الشدائد باسمها كما يهتف المضطر بالصمد الفرد و كم نحروا فى سوحها من غيرة اهلت لغيرالله جهلا على عمد و كم طائف حول القبور مقبلا و يلتمس الاركان منهن بالايدى
«آنان خاطره بتهاى سواع و ود را زنده كردند كه ما را هيچ خوشآيند نيست. در شدايد و مشكلات به آنها توسل مىجويند، چنانكه انسان به خداى يگانه و بىنياز پناه مىبرد، چهبسا در اماكن عمومى شتر ذبح مىكنند و ندانسته يا دانسته نام غير خدا را مىآورند و چهبسا مردمى كه اطراف قبرها را طواف مىكنند و با دستهاى خود اركان آنها را لمس مىنمايند» .
و در همين موقع رسالهاى به نام «تطهيرالاعتقاد عن ادران الالحاد» تاليف كرده بود ولى آنگاه كه از حقيقت قضيه اطلاع پيدا كرد و ديد كه جريان امر خالى از غرضورزى و توطئهچينى نيست، از كار خود به شدت پشيمان شد، اشعار ديگرى ساخت كه مطلع آن چنين است:
رجعت عن القول الذى قلت فى نجد فقد صح لى عنه خلاف الذى عندى
«من از آنچه درباره نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پيش من بود، ثابتشد» .
مرحوم علامه امين مىنويسد: از همين محمد بن اسماعيل نقل شده كه وى در شرح قصيده يادشده كه به نام «محوالحوبة فى شرح ابيات التوبه» معروف است، گفته است: هنگامى كه قصيده اول من به نجد رسيد، چند سال بعد مرد عالمى به نام شيخ مربد بن احمد تميمى در ماه صفر سال 1170 پيش من آمد و او بعضى از كتابهاى ابن تيميه و ابن قيم را به خط خود فراهم آورده بود و سپس در ماه شوال همان سال به وطن خود باز گشت، او از شاگردان محمد بن عبدالوهاب بود كه ما قصيده خود را به وى فرستاده بوديم. و پيش از او شيخ فاضل به نام عبدالرحمن نجدى نزد ما آمده بود و او از پسر عبدالوهاب مطالبى نقل كرده بود كه براى ما بسيار عجيب و دردآور بود از قبيل قتل و غارت مسلمانان و آدمكشى و لو با خدعه و نيرنگ و بهطور كلى تكفير ملت مسلمان در تمام نقاط جهان از جمله فتاواى منقول از محمد بن عبدالوهاب بود.
ما در سخنان عبدالرحمن و در آنچه كه وى از پسر عبدالوهاب نقل مىكرد، در ترديد بوديم، تا آن كه شيخ مربد مزبور دوباره پيش ما آمد، او مردى شريف و زيركى بود و برخى از رسالههاى محمد بن عبدالوهاب را با خود همراه داشت كه در آنها حكم كفر اهل ايمان و تجويز قتل و غارت مسلمانان نوشته شده بود، ما درباره نويسنده اين رساله دقت كرديم و ديديم كه او مردى است كه از شريعت اسلام اطلاع كمى دارد و آن هم سطحى است نه عميق. و نزد استادى درس نخوانده كه بتواند او را ارشاد و هدايت كرده به دانشهاى مفيد و سودمند راهنمايش شود و در احكام و مسائل دين فقيه و دانا نمايد. او را شخصى يافتيم كه برخى از كتابهاى ابنتيميه و ابن قيم را خوانده و بدون فكر و تامل از آنها تقليد كرده است، در صورتى كه خود آنها تقليد را جايز نمىدانند.
مرحوم امين پس از نقل اين داستان مىنويسد: از سخنان محمد بن اسماعيل صنعانى استفاده مىشود كه او از مسلك هابيتبرگشته است و شايد تاريخ بازگشت او پس از نوشتن رساله «تطهير الاعتقاد» مىباشد زيرا خود اين كتاب در گزافهگوئى و مغالطه دست كمى از كتابهاى محمد بن عبدالوهاب ندارد.
نظرات شما عزیزان:
پس از پيدايش وهابيتبرخى از كسانى كه منتسب به علم هستند، از اهالى غير نجد، به اين مسلك گرايش پيدا كردند و آنچه اين مسلك را در نظر برخى از برادران اهل سنت نيكو و زيبا جلوه داده، اين است كه اين مسلك به ظاهر با بدعتها كه در آن زمان در جوامع اسلامى بيشتر رواج داشته، به مخالفت و مبارزه برخاسته است ولى افراط و زيادهروى غالبا آفتى است كه بيش از آن كه اصلاح كند، افساد مىكند.
نخستين كسى كه بر رد محمد بن عبد الوهاب كتاب نوشت، برادرش بود
همينكه محمد بن عبدالوهاب عقايد خود را آشكار ساخت و مردم را به پذيرفتن آنها فرا خواند، عده زيادى از علماى بزرگ اسلام با عقايد او به مخالفت پرداختند. نخستين كسى كه به شدت با او به مخالفتبرخاست، پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شيخ سليمان بن عبدالوهاب بودند كه هر دو از علماى حنبلى بودند.
شيخ سليمان نخستين كسى بود كه در رد عقايد برادرش كتابى تحت عنوان «الصواعقالالهيه فى الرد علىالوهابية» را تاليف نمود. او كه از ترس جان خود از «درعيه» به مدينه فرار كرده بود، همين كتاب را نوشت و براى شيخ محمد فرستاد.
از مقدمه اين رساله معلوم مىشود كه ميان آن دو مكاتبه و پيامهاى شفاهى در جريان بوده و شيخ سليمان اين رساله را در پاسخ نامههاى او نوشته و فرستاده است وى در اين رساله نوشته: آنچه از گفتار اهل علم آموختهام براى تو مىنويسم خواه تو قبول بكنى يا نكنى؟ اگر قبول بكنى چه بهتر و خدا را شكر و اگر قبول نكنى باز خدا را شكر كه من به وظيفهام عمل كردهام.
در آغاز رساله، خطاب به او مىگويد: بدان خداوند تبارك و تعالى حضرت محمد را با قرآن و دين حق به عالم فرستاد تا آن را بر همه اديان غالب گرداند و بر او قرآن را نازل فرمود تا حقيقت هرچيز را روشن نمايد و خداوند وعده خويش را عملى ساخت و دينش را بر تمام اديان غالب گردانيد.
بعد با استناد به آيات و روايات ثابت مىكند كه امت پيامبر، بهترين امتها هستند و اين امر امت تا قيام قيامت ثابت و مستقيم مىباشد و پيروى اثر اين امت را بر هر فردى واجب گردانيده، آنجا كه فرموده: «...و يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولى و نصله جهنم و سائت مصيرا» (3) . «هركس از راهى جز راه مؤمنان پيروى كند ما او را به همان راه كه مىرود، مىبريم و به دوزخ داخل مىكنيم و جايگاه بدى دارد» .
بدين ترتيب اجماع امت را حجت قاطع قرار داده كه بر احدى جايز نيست از آن خارج شود.
سپس به جهالت و نادانى محمد بن عبدالوهاب اشاره كرده، مىنويسد:
«به موجب آنچه از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله رسيده، آدم جاهل نبايد استبداد راى داشته باشد، بلكه بر او واجب است آنچه نمىداند از اهل علم سؤال كند، چنانكه خداى تعالى فرموده: «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» «اگر نمىدانيد از اهل علم بپرسيد» و در روايتى پيامبر فرمود: «هل لا اذا لم يعلموا سئلوا فانما دواء العين السؤال» «چرا سؤال نمىكنيد وقتى كه نمىدانيد زيرا داروى ناتوانى و نادانى سؤال است» بالاخره وظيفه جاهل و نادان سؤال كردن است و اين اجماعى است.
ابوبكر هروى گفته: تمام علما اجماع دارند بر اين كه جايز نيست كسى ادعاى امامت و پيشوائى بكند مگر اين كه جامع اين اوصاف باشد، سپس شيخ سليمان اوصافى را كه براى امام و پيشوا لازم است، از زبان هروى نقل كرده، و سخن وى را چنين ادامه داده است:
اگر اين اوصاف در كسى جمع شد، در اين صورت جايز است آن شخص امام و پيشوا باشد و بر ديگران نيز جايز است از او تقليد نمايند و اگر كسى جامع اين اوصاف نباشد، يا فاقد يكى از آنها باشد، ناقص است و نمىتواند امام و پيشوا باشد و مردم از او تقليد نمايند وقتى كه اين شرائط براى صحت اجتهاد و امامت ثابتباشد، بايد كسى كه واجد اين اوصاف نيست، از كسى كه جامع اين اوصاف است، تقليد نمايد. بهطور كلى مردم از لحاظ دين دو قسم هستند: مجتهد يامقلد.
سپس در تاييد اين سخن، به كلام «ابن قيم» استناد كرده و گفته است: ابن قيم در كتاب «اعلام الموقعين» نوشته است: «مادامى كه شرايط اجتهاد از جميع علوم در كسى جمع نباشد، جايز نيست از قرآن و سنتحكم اخذ كند. احمد بن المنادى گفت: مردى از احمد بن حنبل پرسيد اگر كسى صد هزار حديثحفظ كند آيا او فقيه مىشود؟ گفت: نه. گفت: اگر دويست هزار حديث چطور؟ گفت: نه. گفت: سيصد هزار چطور؟ گفت: نه. گفت: چهار صد هزار چطور؟ گفت: آرى ابوالحسن مىگويد از جدمسؤال كردم احمد چقدر حديثحفظ داشت، گفت: ششصدهزار.
شيخ سليمان بن عبدالوهاب پس از ذكر اين مقدمه، مىگويد: من اين مقدمه را براى اين ذكر كردم تا قاعدهاى باشد در آنچه بعدا ذكر مىكنيم.
بالاخره شيخ سليمان پس از آن كه در اين مقدمه به شرائط سخت و سنگين اجتهاد اشاره مىكند و ثابت مىنمايد كه ادعاى اجتهاد كار آسانى نيست و كار هر كس نمىباشد و او كه بيش از هر كس از معلومات برادرش آگاه است، به او مىفهماند كه معلوماتش در آن حد نيست كه ادعاى اجتهاد نمايد و مثل يك مجتهد مسلم فتوا بدهد سپس برادرش را به جهالت و گمراهى متصف ساخته مىنويسد: «فان اليوم ابتلى الناس بمن ينتسب الى الكتاب و السنه و يستنبط من علومهما و لا يبالى من خالفه و اذا طلبت منه ان يعرض كلامه على اهل العلم لم يفعل بل يوجب على الناس الاخذ بقوله و من خالفه فهو عنده كافر هذا و هو لم يكن فيه خصلة واحدة من خصال اهل الاجتهاد و لا والله عشر واحدة و مع هذا خراج كلامه على كثير من الجهال فانا لله و انا اليه راجعون» .
«امروز مردم گرفتار كسى (برادرش محمد بن عبدالوهاب) شدهاند كه خود را در علوم قرآن و حديث وارد مىداند و از مخالفان خود هيچ باكى ندارد و اگر از او خواسته شود سخن خود را به اهل علم عرضه كند، هرگز اين كار را نمىكند، بلكه مردم را ملزم مىسازد كه قول وى را بپذيرند و هركس با او مخالفت كند، پيش وى كافر شمرده مىشود. اين شخص درحالى كه حتى يكى از شرايط و اوصاف اهل اجتهاد در او نيست نه به خدا قسم حتى يك دهم آن شرايط در او نيستبا وجود اين سخنان، او براى بسيارى از مردم جاهل پسنديده آمده است اينجاست كه بايد گفت: «انا لله و انا اليه راجعون» .
و با اين كه تمام ملت مسلمان يكصدا بر ضد او همآواز شدهاند، به صداى آنها توجه نمىشود و همه را كافر و نادان مىكنند. خدايا اين مرد گمراه را هدايت كن و به راه راستبرگردان» .
كتاب پرمغز و پرمطلب «الصواعقالالهية» شيخ سليمان بن عبدالوهاب در رد عقايد محمد بن عبدالوهاب و مسلك وهابيت از بهترين و محكمترين كتابهاست و اينك چند قسمت ديگر از اين كتاب را در اينج